تبليغاتX
کوچه پس کوچه های قلبم

کوچه پس کوچه های قلبم


 

به

 

اندازه ء گریه گنجشک دوستت دارم... شاید این دوست داشتن کم

 

به نظر  بیاد اما وقتی گنجشک ها گریه میکنند میمیرند

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 11:25 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 

 کنار ِ هر قطره اشکم ، هزار تا خاطره دفن ِ
 
 این قد خاطره داریم ، که گویی قد ِ یک قرن
 
 گلو میسوزه از عشقت ، عشقی که مثه زهر ِ
 
 ولی بی عشق تو هر دم ، خنده با لبهای من قهره...
 
 
 
 درسته با منی اما ، به این بودن نیازارم
 
 تو که حتی با چشمهاتم ، نمیگی آه دوسِت دارم
 
 اگه گفتی دوسِت دارم ، فقط بازی لبهات بود
 
 وگرنه رنگ خودخواهی ، نشسته توی چشمات...
 
 
 
 هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه
 
 اما تو هیچ وقت نذاشتی ، بینمون غصه نباشه
 
 فِک میکردم با یه بوسه ، با تو هم خونه میمونم
 
 نمیدونستم نمیشه ،  آخه بی تو نمیتونم
 
 گِله میکنم من از تو ، از تو که این همه بی رحمی
 
 هزار بار مُردم از عشقت ،  تو که هیچ وقت نمی فهمی
 
 گِله میکنم من از تو ، از تو که این همه بی رحمی
 
 هزار بار مُردم از عشقت  ، تو که هیچ وقت نمی فهمی...
 
 
 
 چشام همزاد اشک و خون  ، دلم همسایه آهه
 
 زمونه گرگ و عشق تو ، شبیه مکر روباهِ
 
 شدم چوپان ساده لو ،  کنار گَله ِ احساس
 
 چه رسمی داره این گَله ،  سر ِ چنگال گرگ دعواس
 
 تو این قد خواستنی هستی ، که این گََـله نمیفهمه
 
 اگه لبخند به لب داری ، دلت از سنگ و بی رحمه
 
 ببخش خوبم اگه این عشق ، حیله تو رو رو کرو
 
 نفرین به دل ساده ، که به چنگال تو خو کرد....
 
 
 
 هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه
 
 اما تو هیچ وقت نذاشتی ، بینمون غصه نباشه
 
 فِک میکردم با یه بوسه ، با تو هم خونه میمونم
 
 نمیدونستم نمیشه ، آخه بی تو نمیتونم
 
 گِله میکنم من از تو ، از تو که این همه بی رحمی
 
 هزار بار مُردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی
 
 گِله میکنم من از تو ، از تو که این همه بی رحمی
 
 هزار بار مُردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی...
 
 
 پ-ن: این شعرِ آهنگ " گِله " از محسن یاحقی ِ که خیلی دوست دارم....امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
 
 

+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387 16:16 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 
چی بگم وقتی ترانه ، بی تو جلوه ای نداره
 
وقتی منو ، آواز ، توی کوچه تنها می ذاره
 
وقتی توی آسمون ، چشمک ستاره ای نیست
 
وقتی که برای بغضم ، جز شکستن چاره ای نیست
 
چی بگم از حضور غصه ، خیسه چشام
 
وقتی که هیچ کس نمی تونه غصه هامو بنویسه
 
چی بگم منو ، قلبت از غصه رونده
 
فقط به جز یه سایه کسی پیشم نمونده
 
چی بخونم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره
 
وقتی هیچ کس نمیتونه تو رو پیش من بیاره
 
 
 
 

***HAPPY NEW YEAR***

 
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 0:0 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 

 

بلاگ جونم تولدت مبـــــــــــــــــــــــــارک

 

 

س ل ا ا ا ا ا ا ا ا م....

 

سال پیش همین موقع بود که اولین پست رو توی بلاگم گذاشتم اونم به پیشنهاد دوستم پائیز

 

گلم بود. نمی دونم یه جور دفتر خاطره هاست انگاری. با نوشتن هر خاطره از شما دوستای

 

عزیزم دفترم کامل تر میشه.

 

راستی واسه بلاگم کادو چی آوردین؟ هان؟

 

 یه سالــــــــه شده بلاگم الهــــــــــــــــــــــــــی

 

میخواستم تولد خوشگل واست بگیرم و همه رو دعوت کنم ولی نتونستم. پس شما

 

 خوشگلش کنید تولد بلاگ جونمو....

 

 

 امیدوارم به همه آرزوهات برسی بلاگ جونم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386 0:0 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 
 از افق های دور تا انتظار ِ امروز چقدر بهانه برای منتظر گذاشتن کافیست؛
 
 چقدر یادداشت های پر حادثه...
 
 چقدر حسرت دیروز...
 
 تحقیر احساس...
 
 تخریب رویا...
 
 چقدر افسوس ِفردا....
 
 چقدرعذر و بهانه برای یاد رویت  "بهانه بی بهانه"
 
  ای کاش بیایی ، نه برای پرندگان ِ رها شده از قفس ِ غربت ، بلکه برای دل تنها و عریان من....
 
 
***Happy Valentine***
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386 11:33 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 

دیروز ؛
 
 
 با یه دسته گل اومده بود به دیدنم... با یک نگاه مهربون ، همون
 
نگاهی که سال ها آرزوشو داشتم و از من دریغ می کرد...!
 
 
گریه کرد و گفت : دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاهش
 
کردم...!
 
 
وقتی رفت ، سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود...!
 
 

پ-ن: از طرف دوست جونم ، پائیز گلم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386 15:50 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 

تا دیروز خزان اندوه بر صفحه زندگانی ام سایه افکنده بود...غروب ، تنهاییِ روز  ِ بی عشقم را به پایان می رساند. من بی احساس نسبت به زمین
 
و زمان ، هر شب در کوچه پس کوچه های بی کسی پرسه می زدم. باران نا امیدی از آسمان دلم بر سر و صورتم می ریخت. و من همچون خسته
 
ایی تنها روزها را در تار و پود زندگی سپری می کردم...
 
 
 
تا اینکه به یک باره آسمان دلم روشن شد....خورشید عشق از پسِ ابرهای تنهایی نمایان شد. دریای همیشه آرام قلبم به تلاطم افتاد. با صدای
 
قدمهایت بر روی برگهای خزان ، جاده زندگیم گلباران شد. صدای خش خش برگهای بی گناه ، زمزمه گرمت را در گوشم یاد آور شد. گرمای نگاهت
 
تار و پود وجودم را به آتش کشید. احساس کردم که بهار خوشبختی در لحظه لحظه های زندگیم جان گرفته و خوشبختی آغوشش را به سویم گشوده
 
تا سر به سینه پر مهرش نهم...
 
 
 
در نظرم تمام انسان ها بی عشق و بی عاطفه بودند و تنها تو بودی که برایم چشمه جوشان محبت بودی تا سیرابم کنی ؛ احساس می کردم عشق ما
 
ابدی و فانی ناپذیر است ؛ فکر می کردم دست آلوده انتظار و حسرت هرگز به ما نخواهد رسید...
 
 
 
ولی افسوس که این خوشبختی دوامی نیافت. خزان حزن و اندوه دوباره بر بهار عشقم سایه افکند. باد وحشی روزگار تو را که برگ عشقی بر
 
درخت هستی ام بودی ، ربود و ریشه این درخت را در سینه ام خشکاند...
 
      
 
  دوستی یک حادثه است
                                  
 و جدایی یک قانون
    
  کاش حادثه ایی رخ نمی داد
                            
     تا موظف به رعایت قانون نشویم.

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386 22:54 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |


 
غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم...
 
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم...
 
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد...
 
من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم...

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 15:39 توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. |